تبليغاتX
شاهدان شهید ... بچه های آسمان
شاهدان شهید ... بچه های آسمان
زندگینامهٰ وصیت نامه وخاطرات شهداء
نگارش در تاريخ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 توسط خادم الشهداء

نگارش در تاريخ دوشنبه 7 آذر1390 توسط خادم الشهداء

 


سلام بر شهدا که پیکرهای مطهرشان همنشینی
 
نداشت مگر نسیم صحرا و سر بر نداشتند مگر به
 
عشق فاطمه(س).....


به خاکریز بچه های آسمان خوش آمدید

برای منم دعا کنید .... یاعلی

نگارش در تاريخ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 توسط خادم الشهداء

فقهای شهر قم و نجف:

حکم قتل شاهین نجفی را صادرکردند ( در پی اهانت به حریم مقدس امام عصر (عج) و امام هادی(ع))

ازین پس شاهین نجفی مهدور الدم هست و ریختن خون وی بر هر مسلمانی واجب است...

نگارش در تاريخ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 توسط خادم الشهداء

سلام به همه همسنگری بچه های آسمان

چند روزی اینجا نبودم و رفته بودم کرمانشاه

قسمت شد و شهدا دعوت کردن تونستم سری هم به تنگه مرصاد بزنم

جای همه ی شما همسنگرا سبز ...

دو سه تا عکس گرفتم که هدیه میکنم به همه ی دوستانی که دلشون برا تنگه مرصاد تنگ شده ...

نگارش در تاريخ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 توسط خادم الشهداء

قطعنامه 598 در 27 تير 1367 از سوي جمهوري اسلامي ايران پذيرفته شد، اما نظاميان عراقي در يك

 يورش سازمان يافته، تجاوزات خود را در جنوب و غرب كشور به منظور تصرف مجدد مناطق آزاد شده

ايراني آغاز كردند.

به گزارش گروه سياسي روزنامه همشهري در اين زمينه مي توان به اقدام مشترك عراق

 با سازمان منافقين اشاره كرد....

ادامه در پشت سنگر .... 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 توسط خادم الشهداء

این که با کسی که بی قرار نیست

صبح و شب

گفتگو کنی که انتظار چیست

                                      خنده دار نیست ؟؟!!

.....

خنده دار نیست ؟؟!!

                                     این که با کسی که در دلش قرار نیست

                                     صبح و شب

                                     گفتگو کنی که انتظار چیست ؟؟!!

نگارش در تاريخ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 توسط خادم الشهداء

هم قد گلوله ی توپ بود ؛

گفتم : چه جوری اومدی این جا ؟!

گفت : با التماس !

ـ چه جوری گلوله ی توپ رو بلند می کنی و میاری ؟

* با التماس !

به شوخی گفتم : می دونی آدم چه جوری شهید میشه ؟

لبخندی زد و گفت : با التماس !

... تکه های بدنش رو که جمع می کردم فهمیدم خیلی التماس کرده ....!!!!

نگارش در تاريخ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 توسط خادم الشهداء
 امام خميني ( ره ) :


شهيد مطهري با قلمي روان و فکري توانا در تحليل مسائل اسلامي و توضيح حقايق فلسفي با


زبان مردم و بي قَلَق و اضطراب به تعليم و تربيت جامعه پرداخت .


مقام معظم رهبري :

لازم است جوانها ، مخصوصًا آنهايي که با معرفت و دانش سر و کار دارند مثل

روحانيون ، معلمين ، دانشجويان  و نويسندگان ، با آثار شهيد مطهري ارتباط نزديک برقرار کنند و

کتابهاي آن بزرگوار را بخوانند .

نگارش در تاريخ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 توسط خادم الشهداء

شهید محمدباقر مومنی راد قبل از اذان صبح بود ، با حالت عجیبی از خواب پرید. گفت :

« حاجی ! خواب دیدم.

قاصد امام حسین (علیه السلام) بود. بهم گفت : « آقا سلام رساندند و فرمودند : به زودی

به دیدارت خواهم آمد. یه نامه از طرف آقا به من داد که توش نوشته بود ، چرا این روزها کمتر

زیارت عاشورا می خوانی ؟»

همینجور که داشت حرف می زد گریه می کرد. صورتش شده بود خیس اشک.

دیگه تو حال خودش نبود.

چند شب بعد شهید شد. امام حسین (علیه السلام) به عهدش وفا کرد ...

راوی : حاج علی سیفی

نگارش در تاريخ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 توسط خادم الشهداء

یه آرزو داشت که همیشه به زبون می آورد. می گفت : « می خوام روز عاشورای

امام حسین (علیه السلام) عاشورایی بشم.» روز عاشورا داشت جعبه های مهمات

رو جابجا می کرد ، که صدای انفجار بلند شد ! وقتی گرد و غبار خوابید ، دیدم سرش از

بدنش جدا شده ، سر جدا ، پیکر جدا ...

راوی : همرزم شهید محمد تکلو بیغش

نگارش در تاريخ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 توسط خادم الشهداء

شهید الهیار جباری روی یک ورق کاغذ نوشته بود : « حاسبوا قَبلَ أن تُحاسِبوُا » یک کمی پایین تر ،

اسم چند تا گناه رو ردیف کرد و جلوی اونها رو خالی گذاشت. یعد هم برگه را تکثیر کرد و به هر کدام از

مربیان ، یک برگه داد و گفت : شبها بنشینید ، کاراتون رو بررسی کنید ببینید خدای نکرده چند تا دروغ

گفتید؟ غیبت چند نفر رو کردید؟ تهمت زدید یانه؟؟

نگارش در تاريخ پنجشنبه 31 فروردین1391 توسط خادم الشهداء

مادر ! نمی یابمت ؟؟ اما گریه برای تو مرسوم است ...

مگر می شود پهلوی تو بود و شکسته نبود ......

آسمان این شبها که می رسد ، عجیب بی قراری می کند و زمین داغ دلش تازه می شود...

ملکوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های های گریه کنند

و تنها خداست که می تواند تسلای دل علی (علیه السلام) باشد ....

نگارش در تاريخ چهارشنبه 30 فروردین1391 توسط خادم الشهداء




خاطرات سيد نورالدين عافي

كتاب «نورالدين پسر ايران» كه انتشارات سوره ي مهر آن را در آذر ماه 1390 منتشر كرده،


ششصدمين كتاب دفتر ادبيات و هنر حوزه ي هنري سازمان تبليغات اسلامي در 23 سال

فعاليت اين دفتر به حساب مي آيد. خاطرات سيد نورالدين عافي را ابتدا در سال 1373، آقاي

موسي غيور طي ۴۰ ساعت مصاحبه به زبان آذري ضبط كرد و خانم معصومه سپهري از

سال 1383 كار پياده سازي و تنظيم اين مصاحبه ها را بر عهده گرفت. ايشان براي فراهم

آوردن اين كتاب 700 صفحه اي شخصاً نيز چندين مصاحبه ي تكميلي از صاحب خاطرات

و همرزمان او گرفت.

سيد نورالدين در بيان انگيزه اش براي بازگويي خاطرات جنگ در آخرين برگ خاطراتش

چنين گفته است:


«اصلاً فكر نمي كردم گفتن خاطرات در اين زمان اهميت داشته باشد.


ادامه در پشت سنگر ...


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه 28 فروردین1391 توسط خادم الشهداء

9 سالی بود که خاکش کرده بودیم. همون جنازه ای که 18 روز توی ارتفاعات کردستان مونده بود.

تازه بعد از 28 روز که برای دفن آوردنش ، تغییری نکرده بود هیچ بوی خوشی هم می داد. بارون

زده بود و قبرش رو خراب کرده بود. باید تعمیرش می کردیم. سنگ قبرش رو برداشتیم. زیر سنگ

خالی شده بود. دیواره های قبر و سنگ لحد به هم ریخته بود. برادر و پسرم رفتند توی قبر.

جنازه سالم بود. نمی شد کاری کرد باید می آوردنش بیرون. وقتی خواستند جنازه رو بدهند بالا.

دست هر دوشون خونی شد. اینارو پدرش می گفت. با همون لهجه بوشهری ادامه داد :

« شبا که از بیرون می اومد تا دیروقت می نشست زیر نور چراغ فانوس ، می خواند و

می نوشت. بهش می گفتم : « بابا خسته کاری برو بخواب، برای چی خودتو اذیت می کنی ؟ »

می گفت : « بابا می خوام خوندن و نوشتن یاد بگیرم روضه خون امام حسین (علیه السلام)

بشم.».

آخر به آرزوش رسید. محرم که می شد مردم رو جمع می کرد براشون نوحه می خوند ،

روضه می خوند.

عبدالنبی هر چی داره از امام حسین (علیه السلام) داره...

راوی : پدر شهید عبدالنبی یحیایی

نگارش در تاريخ یکشنبه 27 فروردین1391 توسط خادم الشهداء

شهید آیت الله سید اسدالله مدنی می گفتند : « هم توی سیادتم شک کرده بودم ،

هم می خواستم بدونم شهید می شم یا نه ؟ »

یه شب امام حسین (علیه السلام) رو خواب دیدم. آقا دست به سرم کشید و فرمود :

« یا بُنَیَّ أنت مقتول ؛ پسرم تو شهید می شوی ».

فهمیدم هم سیدم هم شهید می شم ....

راوی : آیت الله فاضلیان ، امام جمعه ملایر

قالب وبلاگ